النا کوچولوی مامان وباباالنا کوچولوی مامان وبابا، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 5 روز سن داره

ژیگولیا مثل من و مامان و بابا

بدون عنوان

سلام عشقم مامانی این روزا اصلا حوصله نداره عزیزم دلم برات تنگه کوچولوی قشنگم امروز قراره بریم شمال ویلای بابابزرگت به امید روزی که باهم بریم اونجا بعدا میام واست مینویسم عشقم که چه جوری گذشت بوس بوس یه دنیا دوست دارم ...
30 شهريور 1390

وباز هم پایییییییییییییییز

سال هم از نیمه گذشته  پادشاه فصلها اومد وای چقدر من ماه مهر رو دوست دارم    خاطرات خوب کودکی و ذوق دیدن دوباره هم کلاسیو پوشیدن لباس نو وکفش نو خریدن لوازم تحریر وای که این روزا فقط یادآور کودکی  ام ویه بغضه تو گلومه که دیگه اون روزا بر نمیگرده افسوس !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! امروز به گذشته و روزهای رفته فکر می کنم امروز به روزهای شاد و غمگینم فکر کردم و دیدم انگار خیلی گذشته از جوونیم . ولی یه جورایی احساس بدی نداشتم ٬ شنیدم که همه بزرگترها می گن جوونیمون رفت و . . . ولی احساس خوبی دارم . چون خوشبختم . شاید کم و کسری باشه که مزه زندگیه بقیه هم قابل دیدن و شنیدن و خندیدنه . ...
29 شهريور 1390

روزهای برزخی

سلام مامانی ببخشید از اینکه این عنوان رو انتخاب کردم ولی راستش خیلی روزای بدی رو میگذرونم خیلی دوست دارم این روزا زودتر بگذره ٩مهر زودتر بیاد تاببینم بالاخره مامان شدم یا نه البته من که تو خیالم خیلی وقته که مامان تو هستم خیلی وقته دارم با تو زندگی میکنم بابایی هم این روزا خیلی کار داره خیلی کم همدیگرو میبینیم چون بیچاره وقتی میاد خونه از خستگی جلوی تلویزیون خوابش میبره دلم براش میسوزه فقط یادت باشه خیلی بابای مهربون وگلی داری اینم جمله معروفشه بابایی رفته اداره پول واسمون بیاره  بابایی دوست داریم بابایی دوست داریم       ...
29 شهريور 1390

بدون عنوان

سلام ژیگولی مامان عزیزم من این ماه خیلی امیدوارم که بیایی تو دل مامانی راستی دیروز داشتم یه dvdمیدیم که خیلی جالب بود برای اینکه گریه شما رو ترجمه کنم که بفهمم دقیقا شما واسه چی گریه میکنی اسم برنامه اش راهنمای دوران بارداری ونوزادیه وقتی شما عسلم هم به دنیا اومدی واست میذارم آخه یه بخشاییش مربوط به تو میشه گلم وای خدا جون کی میشه من با عسلم بشینیم تلویزیون ببینیم خدایا زودتر اون روز بیاد دیگه ...
26 شهريور 1390

به شستشو نیاز داری ؟

به شستشو نیاز داری ؟    دختر کوچکی با مادرش در وال مارت مشغول خرید بودند. دخترک حدوداً شش ساله بود. موی قرمز زیبائی داشت و کک و مک های صورتش حالت بیگناهی به او می داد   در بیرون باران بسختی می بارید. از آن بارانهایی که جوی ها را لبریز می کرد و آنقدر شدید بود که حتی وقت برای جاری شدن نمی داد. ما همگی در آنجا ایستاده بودیم. همه پشت درهای وال مارت جمع شده بودیم و حیرت زده به باران نگاه می کردیم . ما منتظر شدیم، بعضی ها با حوصله، و سایرین دلخور، زیرا طبیعت برنامه کاری آنها را به هم زده بود   باران همیشه مرا سحر می کند. من در صدای باران گم شدم. باران بهشتی گرد و غبار را از دنیا می زدود و پاک م...
23 شهريور 1390

لا لا لالایی

    لالایی کودکانه لالالالا گل پونه بابات رفته در خونه لالالالا گلم باشي هميشه در برم باشي لالالالا گل آلو درخت سيب و زرد آلو لالالالا گلي دارم به گاچو بلبلي دارم لالالالا گل خشخاش بابات رفته خدا همراش لالالالا گل زيره بابات دستاش به زنجيره لالالالا گلم لالا بخواب اي بلبلم لالا لالالالا گل لاله دوست داریم من وعمه لالالالا گل دشتي همه رفتن تو برگشتي خداوندا تو پيرش كن خط قرآن نصيبش كن لالالالاگلم باشي بزرگ شي همدمم باشي كلام الله تو پيرش كن زيارتها نصيبش كن لالالالاگل زردم نبينم داغ فرزندم خداوندا تو ستاري همه خوابن تو بيداري به حق خواب و بيداري عزيز م را نگه داري ...
23 شهريور 1390

یه شعر زیبا

شب که میشه ستاره ها راهی آسمون میشن دور و بر ماه میشینن همدل و همزبون میشن   شب ها بیا کنارهم به آسمون نگا کنیم ستاره ها را ببینیم با همدیگه دعا کنیم   به یاد بیاریم که خدا ما آدما را آفرید ماه  قشنگ نقره ای ستاره ها را آفرید   بیا با هم بگیم خدا، خدای پاک و مهربون هر کسی که به  یادته به آرزوهاش برسون  ************************** ...
23 شهريور 1390

جوجوی عزیزم زودتر بیا

سلام عزیزکم از امروز میخوام برای تو بنویسم برای تو که هنوز نیومدی تو دل مامانی ولی نمیدونی چقدر دوست دارم قربون شکلت برم میدونم جات اونجا خیلی خوبه دلت نمیخواد بیای ولی تروخدا به فکر منو وبابایی هم باش مردیم از بس تو تلویزیون وخیابون .......قربون وصدقه نی نی ها رفتیم منو وبابایی واست اسم هم انتخاب کردیم قرار شد اگر دختر بشی النا خانوم بشی اگه پسر بشی آقاکیان اسکندری این روزا اینقدر استرس بارداری دارم همش تو نت دارم دنبال مطالب بارداری میگردم دیگه همکارام دارن از دستم دیوونه میشن ولی خب نمیدونن تو دل من چه خبره آخه نمیدونن که چقدر دوست دارم مامان تو بشم  راستی یه چیزه جالب چند وقته پیش با بابایی وخاله راحله رفته بود...
23 شهريور 1390